محمد يار بن عرب قطغان

302

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

خاقان كامكار آيت الفرار برخوانده طريق هزيمت پيموده‌اند ، بنابرآن خاقان همايون‌نشان بار ديگر شاهزادهء كامكار عبد المؤمن سلطان را به همراهى خسرو خواجهء نقيب و كوچك اغلان و جان گيلدىبى در اين منزل بر سر اغروق گذاشت و خود به نفس نفيس متوجه شده ، شب در ميان الغ طاغ كه بهترين مواضع دشت قبچاق است رسيد . نماز خفتن آنجا خبر رسيد كه منقلاى لشكر به بابا سلطان و بوزه‌خور سلطان نزديك شده‌اند به جهت آنكه اعدا بسيارند و مردم ايشان كم ، پيش نرفته‌اند . آن حضرت همان شب اسفنديار سلطان را با جميع سپاه سول به تاخت ايشان روان ساخت و خود روز ديگر از پس ايشان نهضت فرمود . و چون [ به ] تابلاطوق رسيد ، نزول نمود . در اين منزل شغاى خان با ساير سلاطين آمده دست در عنان موكب همايون كرده ، او را بگذاشت . و خاقان ظفرنشان نيز بنابر استدعاى شغاى خان و ساير سلاطين عالىمكان و اركان دولت و اعيان مملكت عنان مراجعت برتافت و تا آمدن سپاه با اقتدار كه به طريق ايلغار فرستاده بود و فربه شدن اسبان لاغر و شتر به الغ‌طاغ بازگشته ، آنجا استقرار يافت . ( 180 الف ) و روز ديگر بر توسن باد صرصر سوار شده با گروه انبوه جهت تماشاى آن كوه شتافت . و كوهى ديد يكباره سر رفعت بر سپهر برين اوج كشيده و خارايى يافت ، پرده بر چرخ اطلس دريده . ( مثنوى : ) سفيدى برجش بر اوج كمر * چو بر روى گردون بياض سحر برد وهم را در عروج آن خيال * محالى برد فكر را در محال « 1 » صعود بر مساعدان مصورى باطل بنمود و در دامان او صحراى در صحراى مشتمل بر چشمه‌هاى خوشگوار و انهار فراوان و اشجار بىشمار و بر هر طرف مرغزارى در غايت لطافت و سبزه‌زارى در كمال نزاهت چون باغ ارم دلگشاى . يكى خوش هوا منزل دلگشاى * فضايش چو باغ ارم جانفزاى درو تازه‌اى هر طرف سبزه‌زار * بسان خط سبز نوخيز يار و شهريار فلك‌شكوه بر بالاى آن كوه برآمده ، نظر بر آن بيابان بىپايان [ كه ] طول و عرض

--> ( 1 ) . س : وهم را عروج بر بروج آن خيال * مجال برد فكر را در مجال